چکیده
پس از برگزاری چندین دور مذاکرات صلح میان امریکا و طالبان، بالاخره در 29 فوریه 2020، "موافقتنامه رسیدن به صلح در افغانستان" میان آمریکا و امارت اسلامی امضاء گردید. قرار شد که پس از امضای این توافقxadنامه، گفتگوهای بینxadالافغانی نیز آغاز شود که به دلیل اختلافات ناشی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و عدم معرفی تیم مذاکره کننده به دلیل بحران سیاسی موجود، تاکنون این گفتگوها آغاز نشده است. در این میان، خلیلxadزاد به عنوان نماینده امریکا در مذاکرات صلح اقدام به ارتباطxadگیری با برخی کشورهای منطقه در ارتباط با روند صلح نموده است. نوشتار حاضر سعی دارد ضمن مرور استراتژیxadهای دو دهه اخیر امریکا در افغانستان، به تبیین و تحلیل مذاكرات صلح امریکا و طالبان، اهداف واشنگتن در این گفتگوها و نگاه بینxadالمللی و منطقهxadای به رویکرد امریکا در فرآیند صلح افغانستان بپردازد.
1) استراتژیxad ایالات متحده در قبال افغانستان از سال 2001 تا کنون
اشغال افغانستان فرصتی برای سیاستxadمداران آمریکا بوجود آورد تا پس از فروپاشی شوروی و از بین رفتن جهان دوقطبی درصدد تحقق رویای ایجاد جهان تک قطبی در چهارچوب نظرات متفکرانی همچون فوکویاما در مورد جهانگیر شدن تفکرات لیبرالی برآیند تا آمریکا بتواند دریک مجموعه تحرکات درسطح جهان قدرت فائقه خود را به نمایش گذارد. آمریکا بنیادگرایی اسلامی را در تقابل و مخالفت با قدرت هژمونیک خود تعبیر کرد و تعریف از دشمنان جدید را بر اساس رابطه و حمایت آن ها از شبکهxadهای تروریستی در نظر گرفت. به همین دلیل آمریکا با هدف گسترش نفوذ و کنترل افغانستان که به لحاظ معیارهای جغرافیایی و اقتصادی ژئوپلتیک دارای اهمیت است، جنگ علیه تروریسم را مطرح کرد و حکومت طالبان را به دلیل حمایت از القاعده مورد هدف قرار داد. اهمیت افغانستان سبب شد تا امریکا مفهوم "هارتلند ایدئولوژیک" را در کنار مفهوم قدیمی هارتلند (که دارای شاخصxadهای جغرافیایی بود) به کار ببرد تا از این طریق، سیاستxadهای خود در منطقه از جمله افغانستان را در قالب استراتژی خاورمیانه بزرگ پیگیری نماید.( جوادیارجمند، 1398) باید در نظر داشت که حمله آمریکا به افغانستان شرایط حضور نظامی این کشور در منطقه را عینیت بخشید. آمریکا تلاش کرد از این فرصت جهت جلوگیری از ایجاد هر نوع اتحاد منطقهxadای روسیه با کشورهای منطقه استفاده نماید و از پیشروی چین به سمت غرب و آسیای مرکزی ممانعت به عمل آورد. ایران دیگر کشوری است که آمریکا با حضور در افغانستان، درصدد مهار و محروم کردن آن از مزایای دسترسی به بازار انرژی منطقه بوده است تا از جایگاه استراتژیک و ژئوپلتیک آن کشور بکاهد. استراتژیxad ایالات متحده در قبال افغانستان پس از سال 2001 تاکنون را میxadتوان در سه دوره بررسی نمود: دوره ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش، دوره ریاست جمهوری باراک اوباما و دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ که در ذیل به تبیین آنxadها میxadپردازیم.
1-1) استراتژی جرج دبلیو بوش در قبال افغانستان
اندک زمانی پس از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر 2001، جورج دبلیو بوش رئیس جمهور وقت آمریکا، به طالبان در افغانستان هشدار داد تا نیروهای القاعده را به عنوان عاملان این حادثه به امریکا تحویل دهند. عدم پذیرش این درخواست موجب شد نیروهای آمریکایی در هفتم اکتبر سال ۲۰۰۱، در عملیاتی تحت نام «عملیات آزادی پایدار» به افغانستان حمله کنند. جرج بوش سایر کشورهای متحد امریکا را با شعار «یا با ما هستید و یا با تروریستها»، با خود همراه کرد و ادعا نمود افغانستان را مطابق الگوی ژاپن خواهد ساخت و اینگونه متحدین خود را به بهانه سرکوب تروریستها به باتلاق افغانستان کشانید. امریکا تا ماه نوامبر 2001، نزدیک به 1 هزار نیروی نظامی خود را به خاک افغانستان اعزام کرد که این تعداد تا پایان سال ۲۰۰۲ به بیش از ۱۰ هزار نفر رسید. امریکا در ادامه و در سال 2002، "جنگ علیه ترور" به عنوان پایه دکترین جرج دبلیو بوش در سند امنیت ملی آمریکا مطرح نمود. تنها استدلال رسمی آن زمان مقامات امریکایی برای افزایش نیروهای نظامی خود در افغانستان یک چیز بود، مبارزه با گروههای تروریستی در خاک افغانستان و بازگشت آرامش و امنیت به این کشور. در سال ۲۰۰۸ فرماندهی نیروهای زمینی امریکا در افغانستان، خواستار طرح راهبردی برای مقابله مؤثر با گروه طالبان شد و جورج بوش، دستور اعزام نیروهای نظامی بیشتری را به افغانستان صادر کرد و تا نیمه سال ۲۰۰۸ شمار نیروهای امریکا در خاک افغانستان به ۴۸ هزار و 500 نفر افزایش یافت. بسته شدن تمامی کمپهای تروریستی و دستگیری و یا مرگ تروریستxadها که از اهداف حمله به افغانستان بود، در عمل اجرایی نشد. درحقیقت، علیxadرغم کشته و اسیر شدن تعدادی از اعضای القاعده، نه تنها هم رهبران و اعضای القاعده و طالبان در خاک افغانستان حضور داشتند و هم کمپxadهای انها به طور کامل برچیده نشد، بلکه کشته و زخمی شدن شهروندان افغانی، ویرانی کشور، گسترش ناامنی، فساد، کشت موادمخدر، ادامه قدرتxadنمایی طالبان و البته حضور مستقیم نیروهای امریکا در افغانستان پیامدهای این حمله و استراتژی بوش بود. بنابراین در پایان دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش، نه از ساخته شدن افغانستان با الگوی ژاپن خبری بود و نه از امنیت ادعائی کاخ سفید برای افغانستان. در چنین شرایطی بود که اوباما، کاندیدای ریاست جمهوری از حزب دموکرات در آن زمان در کمپینهای انتخاباتی خود اعلام کرد که تا پایان دوره ریاست جمهوریاش، نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج و به این جنگ پایان خواهد داد.
2-1)استراتژی باراک اوباما در قبال افغانستان
اوباما در طی دوران ریاست جمهوریxadاش برای پیگیری و عملیاتی نمودن راهبردهای کاخ سفید در قبال افغانستان، اقدام به اتخاذ طرحxadها و اقدامات امنیتی - نظامی متعددی نمود. سیاست دولت اوباما در چهار سال اول ریاست جمهوری او در قبال افغانستان، در قالب اعلام استراتژی آف-پاک، امضای پیمان استراتژیک میان افغانستان و آمریکا در سال 2012، واگذاری مسئولیت نظامی به نیروهای افغان و خروج تدریجی نیروهای امریکایی از افغانستان، پیگیری مذاکرات صلح با طالبان قابل ذکر میxadباشد: 1- اعلام استراتژی آف-پاک: با حضور باراک اوباما در کاخ سفید ، جنگ افغانستان به عنوان یکی از مهمترین دغدغهxadهای دولت وی مطرح گردید. در همین چارچوب، سیاست جدید اوباما در مورد افغانستان و پاکستان به عنوان نقشه راه دولت وی در برخورد با جنگ افغانستان تحت عنوان "آف-پاک" مطرح شد. سه متغیر مهم سیاست آف-پاک اوباما، برچیدن پناهگاهxadهای امن القاعده، مقابله با قدرت طالبان و تقویت نیروهای امنیتی افغانستان بود. هدف این سیاست از بین بردن، انهدام و شکست دادن القاعده و پناهگاهxadهای امن آن در پاکستان و جلوگیری از بازگشت آنها به پاکستان یا افغانستان اعلام شد.. اوباما معتقد بود باید برای جنگ در افغانستان و پاکستان متمرکز بمانیم چرا که جنگ ما علیه القاعده است. بر اساس این سیاست، منطقه ای که پاکستان و افغانستان در آن قرار داشتند، خطرناکxadترین منطقه جهان لقب گرفت و تلاش برای رهایی این منطقه از تهدیدهای موجود در دستور کار وی قرار گرفت. اوباما در چارچوب سیاست آف-پاک، در سال 2010 و با هدف آنچه خاموش ساختن شعلهxadهای جنگ افغانستان میxadخواند، دستور اعزام ۳۰ هزار نظامی امریکایی را به افغانستان صادر نمود. در ماه سپتامبر 2010، تعداد نیروهای خارجی در افغانستان به ۱۰۰ هزار نفر رسید. اوباما اعلام کرد بعضی از این نیروهای جدید به آموزش نیروهای امنیتی افغانستان جهت ایجاد شرایط انتقال مسئولیت به افغانxadها کمک خواهند کرد. او همxadچنین موضوع خروج نیروهای ایالات متحده از افغانستان را از ژوئیه 2011 مطرح نمود. 2- امضای پیمان استراتژیک میان افغانستان و آمریکا در سال 2012: توافقنامه استراتژیک میان افغانستان و آمریکا که در ماه می سال 2012 به امضا رسید. این توافقنامه تا پایان سال 2024 میلادی (سال 1404 هجری شمسی) دارای اعتبار می باشد. مهمترین بخش این توافق نامه، شروع مذاکرات میان دو کشور جهت دستیابی به «موافقتنامه دوجانبه امنیتی» بود. مهم ترین اهداف افغانستان در امضای پیمان استراتژیک با ایالات متحده مواردی نظیر تثبیت موقعیت حکومت مرکزی و کاستن از نقش بازیگران مخرب خارجی و جذب سرمایههای خارجی و پیشبرد پروژههای زیربنایی مطرح شد. 3- واگذاری مسئولیت نظامی به نیروهای افغان و خروج تدریجی نیروهای امریکایی از افغانستان: با گذشت زمان، اوباما تصمیم به اعلام لزوم تقویت نیروهای افغان و خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از افغانستان گرفت. به همین دلیل، اوباما در سال ۲۰۱۲، موضوع واگذاری مسئولیت نظامی به نیروهای افغان را اعلام کرد. اوباما همچنین تأکید نمود تا پایان تابستان سال ۲۰۱۲، حدود ۳۳ هزار سرباز آمریکایی به وطن خود باز خواهند گشت. براساس این طرح، قرار بود تا پایان دوره ریاستجمهوری اوباما در آمریکا (پایان سال 2016) تمام نیروهای آمریکایی به خانههایشان بازگردند. پس از چندی، اوباما در دستوری اعلام کرد که براساس طرح جدید خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، تعداد 9800 نظامی تا پایان سال 2016 میلادی باقی خواهند ماند و در سال 2017 میلادی، این تعداد به 5500 نظامی کاهش خواهد یافت که در سفارت این کشور در کابل مستقر خواهند شد. پس از کشوقوسهای فراوان میان کنگره و کاخ سفید، سرانجام اوباما اعلام کرد که پس از سال 2016 میلادی، 8400 نظامی آمریکا در افغانستان باقی خواهند ماند. 4- پیگیری مذاکرات صلح با طالبان: با اعلام ضرورت واگذاری مسؤلیت نبرد از نیروهای امریکایی به نیروهای افغان، جنگ برای آمریکا در میدان نبرد پایان یافته حساب می شد، اما جنگ دولت افغانستان و طالبان وارد مرحله جدیدی شد. لذا کاخ سفید به فکر پایان دادن جنگ از راه گفتوگو افتاد و چرخش در رویکرد کاخ سفید در قالب اتخاذ رویکرد مصالحه با طالبان و پایان جنگ از طریق مذاکره شکل گرفت. امریکا اعتراف کرد که طالبان را نمیxadتوان از راه نظامی شکست داد و باید با آنها به نوعی معامله و توافق برای پایان دادن به خشونتها دست يافت. البته اولین ملاقات رو در رو بین مقامات آمریکایی و نمایندگان طالبان ۲۸ ماه نوامبر ۲۰۱۰ در روستایی در حومه شهر مونیخ در آلمان انجام شد. ریاست این جلسات بر عهده دیپلماتهای آلمانی بوده و نمایندگانی از سوی دولت قطر به درخواست طالبان در این جلسه حضور داشتند. دور دوم مذاکرات نیز ۱۵ فوریه 2010 در دوحه قطر برگزار شد. سومین دور مذاکرات روزهای ۷ و ۸ ماه مه 2010 در شهر مونیخ انجام شد. افراد و هیئتهای نمایندگی شرکتکننده در هر سه دوره مذاکرات یکسان بود و هدف گفتوگوها ایجاد فضای اعتماد بین آمریکا و طالبان جهت لغو تحریم و مجازاتهای آمریکا علیه طالبان، آزاد کردن زندانیان طالبان، گشایش دفتر جنبش طالبان بود.
استراتژی دولت اوباما در قبال افغانستان در چهارسال دوم ریاست جمهوری او شامل موافقت اوباما با گشایش دفتر طالبان در قطر، امضای پیمان امنیتی کابل – واشنگتن و کشتن ملااختر منصور است: 1- موافقت اوباما با گشایش دفتر طالبان در قطر: پس از اینکه تمایل کاخ سفید جهت مذاکره با طالبان مشخص شد، طالبان با چراغ سبز امریکا دفتری را برای آغاز مذاکرات صلح در دوحه در اوت 2013 (خرداد 1392) تأسیس کردند. بارک اوباما، گشايش دفتر طالبان در قطر را گام نخست براى صلح خواند اما تأکید کرد طالبان همزمان بايد قانون اساسى افغانستان را بپذيرند، با القاعده قطع رابطه نمايند، از خشونت دست بکشند و به حقوق اقليتxadها و حقوق بشر احترام بگذارند. طالبان با اعلام اینکه ایالات متحده، کرزای را در روی کار آمدن پس از عملیات نظامی به منظور سقوط طالبان در سال 2001 میلادی کابل حمایت کرده است، از مذاکرات مستقیم با کرزای سر باز زدند. با این وجود، حامد کرزای با توجه به خروج نیروهای آمریکایی تحت رهبری ناتو تا پایان سال 2014 میلادی از افغانستان، به پیشنهاد افتتاح دفتر طالبان در دوحه تمایل نشان داد. اما زمانی که طالبان تابلوی «امارت اسلامی افغانستان» و پرچم خود را بر فراز ساختمان دفتر برافراشت، با واکنش تند دولت افغانستان مواجه شد. کرزای که نحوه استقرار این «دفتر» را نشانه اقدام طالبان برای معرفی خود به عنوان نماینده کشور افغانستان تلقی میکرد، این اقدام را محکوم کرد و تاکید نمود که هرگونه مذاکره صلح باید به رهبری و تحت نظر کامل دولت کابل برگزار شود و بایستی از ایجاد این شائبه که طالبان و ایالاتمتحده طرفهای اصلی گفتوگو هستند به شدت جلوگیری شود. 2- امضای پیمان امنیتی کابل – واشنگتن: همانگونه که در مفاد "توافقنامه استراتژیک" میان افغانستان و امریکا در سال 2012 مورد تأکید قرار گرفته بود، امضای پیمان امنیتی کابل - واشنگتن بایستی هرچه سریعxadتر توسط کرزای صورت میxadپذیرفت. حامد کرزای از امضای این پیمان امنیتی به دلیل وجود معضلاتی نظیر: قصور امریکا در توسعه اقتصادی افغانستان و تشویق طالبان به مذاکرات صلح با دولت افغانستان، کشتار افغانxadهای بی گناه توسط نیروهای خارجی، مسئله مصونیت سربازان امریکایی و عدم توجه امریکا به نقش پاکستان در حمایت از طالبان و شبکه حقانی و ... استنکاف ورزید. باراک اوباما در مقابل این موضع کرزای، تهدید کرد که نیروهای امریکا را کاملاً از افغانستان خارج خواهد نمود. کرزای امضای پیمان امنیتی را منوط به تصویب آن در لویی جرگه کرد. اما پس از اعلام نظر مساعد لویی جرگه مجدداً از امضای آن امتناع ورزید. اوباما با طرح لزوم امضای قرارداد امنیتی، شرط حضور نیروهای نظامی کشورش در افغانستان پس از سال 2014 را امضای توافقنامه امنیتی واشنگتن-کابل توسط "دولت جدید" افغانستان مطرح نمود. پس از تشکیل دولت وحدت ملی در افغانستان، توافق نامه امنیتی واشنگتن- کابل نیز در اوت 2014 به امضای دولت جدید افغانستان رسید. محور این توافق نامه، اعطای مصونیت قضایی به سربازان امریکایی و حضور 10 هزار نیروی نظامی آمریکا در 9 پایگاه نظامی اِعطایی به امریکا در کابل، بگرام، مزارشریف، جلالآباد، گردیز، قندهار، هلمند، شیندند و هرات بود. 3- کشتن ملا اختر منصور، رهبر وقت طالبان افغانستان: اوباما در سال 2016 با اعلام خبر کشته شدن ملا اختر منصور، رهبر طالبان تأکید کرد کشته شدن ملا اختر منصور، یک نقطۀ عطف برای برقراری صلح و ثبات در افغانستان است. اوباما گفت امریکا رهبر طالبان را که به طرح حملات علیه نیروهای این کشور و ائتلاف در افغانستان ادامه می داد و در صف گروههای تندرو مانند القاعده، قرار گرفته بود، کشته است. امریکا معتقد بود ملا اختر محمد منصور همواره از حضور و اشتراک نظر رهبران طالبان در مذاکرات صلح جلوگیری می کرد. برخلاف وعده های اوباما درخصوص خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، او برنامهxadای برای خروج همه نیروها در آینده نزدیک ارائه نکرد و این تصمیم را به رئیس جمهور بعدی آمریکا واگذار کرد. درحقیقت، مقامات ارشد نظامی امریکا به این نتیجه رسیدند که کاهش نیروهای نظامی امریکا در افغانستان و گزینه خروج از این کشور در راستای منافع واشنگتن نیست. به همین دلیل، آمریکایی ها از گزینه خروج کامل از افغانستان عقب نشینی کردند و ادامه حضورشان را در الویت قرار دادند.
3-1) استراتژی دونالد ترامپ در قبال افغانستان
استراتژی جدید آمریکا در قبال افغانستان، در ۲۱ اوت 2017 از سوی دونالد ترامپ اعلام شد.. مهمترین فاکتورهایی که ترامپ در استراتژی دولت خود را در قبال افغانستان اعلام نمود عبارتند از: ادامه حضور نیروهای امریکایی و افرایش تعداد آن ها در افغانستان، افزایش حیطه اختیارات مقامات آمریکایی در حمله به طالبان و دیگر گروههای تروریستی فعال در افغانستان، ضرورت حضور طالبان در پای میز مذاکرات، تقویت نیروهای امنیتی افغانستان، تأکید بر مبارزه دولت افغانستان با فساد و انجام اصلاحات، عدم دخالت امریکا در فرآیند دولت-ملت سازی در افغانستان در چارچوب ضرورت توانایی رهبران این کشور برای پیشبرد این روند بدون دخالت امریکا، انتقاد صریح از نقش دوگانه پاکستان در ارتباط اسلام آباد با گروه های تروریستی و درخواست از هند برای ایفای نقش بیشتر در افغانستان تأکید شده است. ترامپ در استراتژی دولت خود، خروج نیروهای امریکایی از افغانستان که سیاست انتخاب شده اوباما بود را اشتباه خواند و تأکید کرد: ما برای خارج شدن از افغانستان زمان تعیین نمیکنیم؛ ما رفت و آمد خود را به دشمن اعلام نمیکنیم. ترامپ خروج از افغانستان را مبتنی بر شرایط اعلام کرد و نه مبتنی بر زمان. ترامپ اظهار داشت ما تا وقتی در افغانستان میمانیم که القاعده و داعش نابود شود. به طالبان اجازه نمیدهیم به قدرت برسند و افغانستان را لانه گروههای تروریستی برضد ایالات متحده کنند. از دیگر سیاستهای اعلام شده توسط ترامپ تقویت نیروهای امنیتی افغانستان بود. او تأکید کرد که ما نیروهای امنیتی افغانستان را تا جایی تقویت میکنیم که بتوانند از امنیت و صلح در کشور خود محافظت کنند. ترامپ تأکید کرد که ما برای افغانستان چک سفید امضا نمیکنیم؛ یعنی حمایتها شامل زمان میشود و نیز دارای شرایطی است. یکی از شرایطی که ترامپ مانند اسلاف خود بدان تصریح کرد مبارزه دولت افغانستان با فساد و انجام اصلاحات است. ترامپ، در استراتژی خود مشخص کرد که حضور نیروهای امریکا در افغانستان برای جنگ و شکست دشمنان است و کاری به برنامه دولت- ملتسازی ندارد. به همین دلیل او بیان کرد که مردم افغانستان خود تصمیم میگیرند که چگونه زندگی کنند؛ ما چیزی را به آنها تحمیل نمیکنیم. در حالی که جورج دبلیو بوش و اوباما روی این برنامه و نیز تحقق دموکراسی اصرار میکردند؛ اما ترامپ هیچ اشارهای به ساختار حکومت و نیز دموکراسی در افغانستان نکرد. از مهمترین مواردی که ترامپ برخلاف اسلاف خود با صراحت بیشتری بدان پرداخت پاکستان است؛ ترامپ به صراحت بیان کرد که ما میلیاردها دلار به پاکستان کمک کردیم؛ اما این کشور به گروههایی پناه میدهد که برای کشتن سربازان ما برنامه ریزی میکنند. ترامپ، ضمن ستایش از همکاریهای هند با امریکا در افغانستان، خواستار نقش بیشتر هند در افغانستان شد.
با گذشت زمان و بنxadبست نظامی به وجود آمده در افغانستان، دولت ترامپ در جولای 2018 دستور آغاز مذاکرات مستقیم با طالبان را بدون حضور دولت افغانستان آغاز کرد. این اقدام یک چرخش قابل توجه در سیاست آمریکا به حساب میxadآمد؛ سیاستی که پیش از این مبتنی بر حمایت از یک روند صلح به رهبری و با مالکیت خود افغانxadها بود. در واقع ترامپ درصدد برآمد آن بخشی از طالبان به اصطلاح میانهxadرو، که منافع خود را در چارچوب مشارکت در فرآیند صلح و مذاکره با دولت میxadبینند، با برنامه دولت خود همگام سازد اما با گروهی از طالبان که بر ادامه مبارزه با نیروهای امریکایی تأکید میxadکنند، مقابله کند. این مقابله هم به شکل مستقیم و از طریق حملات نیروهای امریکایی صورت گرفت و هم به شکل غیرمستقیم و از طریق حمایت از داعش و فشار بر پاکستان جهت عدم حمایت از طالبان مخالف مذاکره پیش گرفته شد. در ادامه و در سپتامبر 2018، مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا، زلمی خلیلxadزاد سفیر سابق این کشور در افغانستان را به عنوان نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان منصوب کرد. از آن زمان به بعد، خلیلxadزاد ملاقاتxadهای متعددی با نمایندگان طالبان با هدف امضای توافق نامه صلح داشت و در نهایت در زمستان 1398 توافق نامه صلح مذکور به امضای طرفین رسید.
2) مذاكرات صلح امریکا و طالبان و نتايج آن
مذاكرات صلح افغانستان در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ در تابستان 1397 (سپتامبر 2018) با حضور زلمی خلیلزاد به عنوان نماینده ارشد آمريكایی و نمایندگان طالبان به صورت رسمی آغاز شد و در فوریه 2020 توافقxadنامه صلح میان طرفین به امضاء رسید. در مراحل و دورهای آغازین مذاکرات امریکا و طالبان گفته میxadشد که طالبان به لزوم تعیین جدول زمانی خروج نیروهای خارجی از افغانستان اصرار داشت، اما آمریکا نخست، خواستار آغاز مذاکرات بینالافغانی و برقراری آتشبس در افغانستان بود. همxadزمان با برگزاری دور نهم گفت وگوهای آمریکا و طالبان در دوحه در اواخر مرداد و اوایل شهریور 1398، خبر توافق نمایندگان مذکور در خصوص ایجاد حکومت موقت برای یک دوره ۱۴ ماهه در افغانستان و تعویق برگزاری انتخابات ریاست جمهوری این کشور منتشر شد. اما با وقوع انفجار در نزدیکی سفارت آمریکا در کابل توسط طالبان و کشته شدن یک امریکایی، ترامپ خبر خاتمه مذاکرات صلح را رسانهxadای نمود. مذاکرات پس از سفر ترامپ به افغانستان در آذر ماه 1398 مجدداً از سر گرفته شد اما در آذر ماه، به دلیل حمله طالبان به یک مرکز بهداشت نزدیک پایگاه هوایی آمریکا در بگرام مذاکرات بار دیگر متوقف گردید. مذاکرات صلح در اواخر دی 1398 پس از نظر موافق طالبان برای کاهش خشونتها از سر گرفته شد و نهایتاً در ماه اسفند سندی با عنوان"موافقتنامه رسیدن به صلح در افغانستان" میان آمریکا و امارت اسلامی در 29 فوریه 2020 امضاء گردید که البته بلافاصله پس از طرح عنوان امارت اسلامی، امریکا گفت که "امارت اسلامی" را به عنوان دولت به رسمیت نمیxadشناسد بلکه "گروه طالبان" را به رسمیت میxadشناسد. قرار شد مذاکرات بین افغانxadها نیز در تاریخ 10 مارس آغاز شود. بر اساس سند امضاء شده میان نمایندگان طالبان و امریکا، واشنگتن متعهد میxadشود که: 1- تمام عملیاتxadهای نظامی علیه طالبان را متوقف نماید. 2- همه نیروهای امریکایی و بینxadالمللی حاضر در خاک افغانستان از این کشور خارج شده و پایگاهxadهای آنxadها ظرف چهارده ماه تخلیه شود. 3- همه تحریمxadها علیه طالبان ظرف شش ماه آینده یرداشته شود. 4- امریکا تلاش میxadکند که دولت کابل حدود پنج هزار اسیر طالب را از زندان آزاد کند. البته این تعهدات مشروط به این این است که طالبان نیز به تعهدات خود از قبیل: 1- کاهش سطح خشونت در افغانستان به مدت یک هفته، 2- توقف عملیات نظامی علیه نیروهای امریکایی و خارجی، 3- شروع مذاکرات با سایر افغانxadها ظرف ده روز برای آتشxadبس و صلح، 4- جلوگیری از استفاده گروهxadهای مسلح تروریستی از خاک افغانستان تهدید منافع امریکا و متحدانش عمل نماید.
3) اهداف آمريكا در مذاكرات صلح افغانستان
اهم اهداف آمريكا در مذاكرات صلح با طالبان شامل مواد زیر میxadشود:
1-3) توجه به رویکرد سیاسی به جای رویکرد نظامی: فرسایشی شدن جنگ افغانستان، افزایش تعداد سربازان امریکایی کشته یا مجروح شده در جنگ افغانستان، هزینهxadهای هنگفت مالی صرف شده در این کشور، وجود مشکلات ساختاری در افغانستان، شکست در پروژه دولت-ملتxadسازی در افغانستان، عدم توان امریکا در شکست قطعی طالبان، بهرهxadمندی و به اصطلاح سواری رایگان همسایگان افغانستان (که بعضاً رقیب و دشمن امریکا نیز محسوب میxadشوند) از شرایط افغانستان اما به هزینه دادن امریکا، لزوم مهار قدرت و نفوذ رو به افزایش چین و ...؛ باعث شده است بسیاری از تحلیلxadگران آمریکایی به این نتیجه برسند که سیاستxadمداران کاخ سفید بایستی در خصوص نحوه حضور نیروهای امریکایی در افغانستان تجدیدنظر کنند و از رویکرد صرفاً نظامی در جنگ افغانستان دوری کرده و رویکرد سیاسی را بیشتر مورد توجه قرار دهند. البته این تغییر رویکرد، باعث کاهش نقش و اهمیت استراتژیک افغانستان برای امریکا نمیxadشود، بلکه ابزار دستxadیابی امریکا به اهدافش تغییر میxadکند.
2-3) خروج نیروهای امریکا از افغانستان: دونالد ترامپ در دوران رقابت های انتخاباتی سال 2016 بر لزوم خروج نیروهای امریکا از افغانستان تأکید داشت. زمانی که وارد کاخ سفید شد، با علم به اینکه امکان شکست قطعی طالبان در جنگ وجود ندارد، در نهایت، دستور مذاکرات رسمی با طالبان را صادر کرد تا آنها را وارد یک فرآیند سیاسی کند و از این مسئله به عنوان دستاورد دولت خود در افغانستان نام ببرد. او قول داده است موضوع افغانستان را حل و نیروهای امریکا را از افغانستان خارج کند. این یک امتیاز برای انتخابات سال 2020 محسوب میxadشود و جایگاه ویژهxadای هم در عرصه داخلی آمریکا دارد.
3-3) تثبیت حضور بلندمدت آمریکا در افغانستان: دیگر استراتژی مدنظر امریکا در گفتگوهای صلح با طالبان ادامه حضور امریکا در افغانستان است. حتی اگر طالبان در آینده در حکومت افغانستان سهیم و شریک شود و حتی اگر حکومت را به طور کامل قبضه کند، آمریکاییها باید بتوانند پایگاههای خود را که بر اساس تفاهمات با دولت افغانستان ایجاد کردهاند، حفظ کنند. برای دستیابی به این هدف، مدیریت ناامنی و بیxadثباتی در افغانستان همواره مدنظر میxadباشد. زمانی که توافقxadنامه امنیتی در سال 2014 امضاء شد، یکی از مهمترین بندهای این توافق ایجاد و حفظ پایگاهxadهای دائمی در افغانستان بود. اگر امنیت و ثبات در افغانستان برقرار شود، وجود این پایگاهxadها دیگر توجیه منطقی نخواهد داشت. لذا وجود ناامنی و بیxadثباتی و مدیریت آن توسط امریکا به عنوان توجیه فعالیت پایگاهxadهای دائمی همواره مدنظر است.
4-3) مدیریت رابطه طالبان با چین، روسیه و ایران در جهت عدم تضعیف منافع امریکا در افغانستان و لزوم توجه و تأمین منافع امریکا در روند مذاکرات بینxadالافغانی از دیگر استراتژیxadهای واشنگتن در جریان گفتگوها با طالبان میxadباشد.
4) نگاه بینxadالمللی و منطقهxadای به رویکرد امریکا در فرآیند صلح افغانستان
با توجه به ادامه بحران سیاسی داخلی میان سیاستxadمداران افغانستان در ارتباط با تشکیل حکومت همهxadشمول، اختلاف میان دولت کابل با طالبان در خصوص نحوه آزادی زندانیان، عدم شروع مذاکرات بینxadالافغانی و ادامه درگیریxadهای نظامی میان نیروهای دولت و طالبان و...، مشخص است که روند گفتگوها میان خود افغانxadها بسیار زمانxadبرتر از گفتگوهای میان امریکا و طالبان خواهد بود. هر چند هدف اصلی دولت ترامپ، دستxadیابی به توافق با طالبان جهت خروج نیروها و تضمین ادامه فعالیت پایگاهxadهای امریکایی و استفاده از این قرارداد در زمان تبلیغات ریاست جمهوری سال 2020 بود و خلیلxadزاد توانست با امضای موافقتنامه رسیدن به صلح در افغانستان که محتوای بسیاری از بندهای آن هنوز مخفی مانده است، اهداف امریکا را عملیاتی کند. اما با توجه به تأثیرپذیری روسیه، چین و ایران (به عنوان رقباء و دشمنان امریکا) از اوضاع افغانستان و نیز ضرورت پرداخت هزینهxadهای امنیتی این کشور توسط سایر کشورها، امریکا در نظر دارد تا جهت مهار چین و روسیه و نیز اعمال فشار بیشتر بر ایران، این کشورها را نیز در قالب مدنظر خود درگیر مسائل افغانستان کند و هزینهxadهای آنxadها را افزایش دهد. در واقع، هدف دولت ترامپ این است که پیامی را به سایر قدرتهایی که در داخل افغانستان حضور دارند ارسال کند که این کشورها هم باید در هزینهها شریک شوند. فشارهای موجود بر این مبناست که در صورت خروج آمریکا، مجدداً ناامنی به این منطقه باز خواهد گشت. لذا اگر کشورهای دیگر خواهان بازگشت ناامنی به افغانستان و منطقه نیستند، باید در هزینههای آمریکا در افغانستان شریک شوند. کشورهای منطقه و فرامنطقه نیز در قبال رویکرد امریکا در فرآیند صلح افغانستان دیدگاهxadهای خودشان را دارند که در ذیل به بررسی آنها میxadپردازیم:
1-4) پاکستان
پاکستان همواره به طور رسمی تاکید میکند که وجود یک افغانستان باثبات، آرام، و مستقل به نفع منافع اسلام آباد نیز خواهد بود، اما سیاستهای اعمالی پاکستان نشان داده است که وجود بحران در افغانستان و حمایت از بیxadثباتی ناشی از فعالیت گروهxadهای تروریستی میxadتواند به عنوان عامل بازدرانده جهت گسترش حضور و نفوذ هند در افغانستان و نیز عدم پیگیری موضوع خط دوراند توسط دولت کابل شود. در فرآیند مذاکرات صلح، امریکا نیز به دلیل آگاهی از میزان نفوذ آی.اس.ای پاکستان بر طالبان نتوانست نقش اسلامxadآباد را نادیده بگیرد و علیxadرغم خط و نشان کشیدن اولیه ترامپ برای پاکستان، از ارتباط این کشور با طالبان و رهبران این گروه جهت پیشبرد گفتگوهای صلح استفاده کرد. با امضای توافقxadنامه صلح میان طالبان و امریکا که منجر به افزایش وزن، جایگاه و مشروعیت طالبان در افغانستان گردید، پاکستان نیز با رضایت از این موضوع، پیگیری اهداف خود را در کنار کانالxadهای غیررسمی، از طریق حضور طالبان در قدرت نیز مدنظر دارد. مشخص است که هند (به عنوان دشمن پاکستان) میxadداند که حضور رسمی طالبان در قدرت و نفوذ پاکستان بر این گروه باعث ایجاد محدودیتxadهایی برای نقشxadآفرینی دهلی در افغانستان ایجاد خواهد کرد. به نظر میxadرسد توافق میان طالبان و امریکا، در جهت تأمین منافع پاکستان در افغانستان است. در روند مذاکرات بینxadالافغانی نیز که برگزاری آن جزو مفاد توافقxadنامه میان طالبان و امریکا میxadباشد، به احتمال زیاد تلاش خواهد شد که نقش رقبای پاکستان در افغانستان (از جمله ایران و هند) تضعیف شود. در ضمن، با توجه به مخالفت برخی از عناصر طالبان با امضای توافقxadنامه صلح با امریکا، احتمال دارد که این عناصر ناراضی در قالب گروهxadهای دیگر مانند داعش به فعالیت بپردازند که پاکستان بازهم توانایی مدیریت و استفاده ازآنها در روند مدنظرش را خواهد داشت. مذاکرات و دیدارهای اخیر خلیلxadزاد از پاکستان احتمالاً به دلیل استفاده از نفوذ این کشور بر طالبان جهت موضوع کاهش خشونتxadها در افغانستان میxadباشد، موضوعی که اشرف غنی از آن به عنوان چالش اصلی فراروی صلح یاد کرده است.
2-4) هند
از نگاه هند، افغانستان در حوزه جنوب آسیا واقع شده و به دلیل همxadپوشاني تحولات آن، بهویژه در بحث افراطگرایی، تروریسم و حضور نيروهاي خارجي و مداخله کشورهای ثانوی، این کشور اهمیت زیادی برای دهلینو دارد. با اعلام استراتژی دولت ترامپ در قبال افغانستان در سال 2016 و دعوت از هند جهت نقشxadآفرینی بیشتر در افغانستان، احتمال افزایش جایگاه هند در افغانستان را فراهم کرد اما فرآیند مذاکره با طالبان، امضای توافقxadنامه صلح و پذیرش نقش این گروه در افغانستان از جانب امریکا چندان به مذاق هند خوش نیامد؛ چرا که اولاً؛ خروج امریکا از افغانستان باعث تضعیف سرمایه گذاری راهبردی هند در افغانستان خواهد شد. ثانیاً؛ هند از پیشینه و عمق روابط طالبان با پاکستان و تأثير منفي قدرتیابی این گروه در افغانستان بر امنيت هند و نفوذ شبهنظاميان و حملات آنها در کشمير آگاه است.به همین دلیل هند از روند روی کار آمدن طالبان در عرصه رسمی قدرت افغانستان خشنود نیست. درضمن، با توجه به موضوعاتی مانند پیشینه همکاری هند با نیروهای جبهه شمال برای مبارزه با طالبان در گذشته، احتمال به حاشیه رانده شدن متحدان هند در افغانستان با توجه به ویژگی تمامیتxadخواهی طالبان، تأثیر پاکستان بر برنامه و اقدامات طالبان در دوران پسامذاکرات، روابط طالبان با سایر گروهxadهای تروریستی ضدهندی مانند لشکر طیبه و... احتمال بهبود و تعمیق روابط میان هند و طالبان کم است. خلیلxadزاد اخیراً با وزیر امور خارجه هند درخصوص پروسه صلح افغانستان گفتگو کرد و از مشارکت هند در تلاشxadهای منطقهxadای و بینxadالمللی برای صلح پایدار در افغانستان استقبال نمود. مشخص است که امریکا میxadخواهد در قالب شریکxadسازی کشورهای منطقه در خصوص قسمتی از فرآیند صلح در افغانستان، از نفوذ هند بر برخی سیاستxadمداران افغان استفاده کند تا از این طریق به حل بحران سیاسی موجود درکابل و تشکیل یک حکومت همهxadشمول اقدام نماید. دهلی نو نیز با توجه به همxadگرایی با دولت کنونی کابل و اهمیت حفظ منافع آن در جریان مذاکرات بینxadالافغانی تلاش خواهد کرد که بحران سیاسی موجود طوری حل شود که به تضعیف دولت کابل و تقویت بیش از پیش طالبان منجر نشود.
3-4) ایران
همسایگی ایران و افغانستان باعث شده است که تحولات مثبت یا منفی در افغانستان بر ایران تأثیر بگذارد. ثبات، صلح و توسعه افغانستان به نفع ایران است. هر چه دولت در افغانستان قویتر و باثبات تر باشد روابط تهران و کابل از منطق، ثبات و استحکام بیشتری برخوردار خواهد بود و جریان مهاجرت، قاچاق مواد مخدر و ناامنیxadهای مرزی نیز روند کاهشی خواهند داشت. با توجه به راهبرد آمریکا برای کاهش نفوذ ایران در معادلات منطقهxadای و نیز پیشینه روابط عربستان، پاکستان و امارات با طالبان، آمریکا و متحدانش تلاش خواهند کرد که نفوذ و حضور ایران در افغانستان را پس از امضای توافقxadنامه صلح میان واشنگتن و طالبان کاهش دهند؛ در حالی که ایران طی سالxadهای اخیر مواضعش را در قبال طالبان تا حدودی منعطف کرده است که البته این به معنای روابط راهبردی تهران با طالبان نیست و ایران تمایلی به تصاحب و قبضه کامل قدرت توسط طالبان ندارد. ایران همواره از اصل روند صلح در افغانستان حمایت کرده است زیرا اگر این روند به ثبات نسبی ختم شود، منافع تهران بیشتر تأمین خواهد شد. در حقیقت، برای ایران، روی کار آمدن حکومتی متعادل و متشکل از همه اقوام (از جمله هزارهxadها و تاجیکxadها)در افغانستان مطلوب خواهد بود. از دید تهران، توافق صلح پایدار در افغانستان تنها از طریق خروج نیروهای خارجی، برگزاری گفتگوهای بینxadالافغانی و توجه به ملاحظات کشورهای همسایه افغانستان حاصل خواهد شد. با توجه به اینکه چگونگی آینده حضور نیروهای امریکایی در افغانستان برای مبارزه با تروریسم هنوز مشخص نشده است و درضمن، ادامه فعالیت پایگاهxadهای نظامی امریکا در افغانستان نیز وجود دارد، منافع ایران در افغانستان با چالش مواجه خواهد شد. تهران، وجود و ادامه بحران سیاسی فعلی در میان رهبران افغانستان و هر گونه تضعیف دولت مرکزی را نمیxadپسندد. به همین دلیل، وزارت خارجه ایران جهت پیشبرد روند مذاکرات بین الافغانی به میانجیxadگری میان غنی و عبدالله پرداخته است.
4-4) روسیه
موضوع حمایت روسیه از طالبان طی سالxadهای گذشته همواره انتقاد مقامات امریکایی را در پی داشت. هر چند روسxadها روابط خود با طالبان را در جهت تشویق این گروه برای حرکت به سوی مذاکرات صلح تعبیر میxadکردند اما اخبار تجهیز نظامی طالبان آن هم در شرایطی که با نیروهای امریکایی در افغانستان مشغول جنگ بودند، باعث اعتراض امریکاییxadها شد. روسیه با مشاهده روند گفتگو میان امریکا و طالبان تصمیم گرفت در فاز سیاسی نیز روابط خود را با طالبان پیگیری نماید. مجاورت جغرافیایی کشورهای آسیای مرکزی با افغانستان و تأثیرپذیری آنها از اوضاع این کشور، فعال شدن داعش در افغانستان و تهدید ناشی از این گروه برای منافع روسیه، امکان تهدید منافع روسیه در افغانستان از جانب امریکا و ...، باعث شد که کرملین روابط با طالبان را به صورت جدیxadتری پیگیری نماید. برگزاری گفتگوهای صلح بینxadالافغانی در روسیه و تأکید مقامات کرملین بر ضرورت نقشxadآفرینی خود افغانxadها در روند صلح نشان داد که مسکو نه از موضع منفعلانه، بلکه از موضع کشوری فعال در روند صلح افغانستان منافع خویش را دنبال میxadکند. پس از امضای توافقنامه صلح بین ایالات متحده و طالبان، مقامات روسیه اعلام کردند از خروج نیروهای نظامی خارجی از افغانستان استقبال میxadکنند منتهی خروج برنامهxadریزی شده و همراه با پذیرش مسؤلیت. عمدهxadترین نگرانی روسیه در افغانستان، ناامنی در این کشور است که موجب سرایت بیxadثباتی به جمهوریxadهای آسیای مرکزی و گسترش فعالیت گروهxadهای تروریستی (عمدتاً چچنی و قفقازی) خواهد شد. این نگرانی به خصوص با اعلام خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و احتمال گسترش ناامنیxadها شدت یافته است و کرملین همواره بر خروج مسؤلانه امریکا از افغانستان تأکید دارد. به نظر میxadرسد وجود دولتی (با هر قومیت و ترکیب)که بتواند از بروز و سرایت هرگونه ناامنی به کشورهای خارج نزدیک روسیه جلوگیری نماید، مورد حمایت مسکو است. بنابراین روسیه نیز از حل بحران سیاسی موجود در افغانستان و برگزاری مذاکرات بینxadالافغانی با هدف تعیین تکلیف آینده سیاسی این کشور حمایت میxadکند و برای میانجیxadگری میان افغانxadها آماده است.
5-4) چین
پس از حمله امریکا به افغانستان در سال 2001 ، هر چند حضور نظامی امریکا در نزدیکی مرزهای چین مطلوب پکن نبود، اما به دلیل مبارزه امریکا با گروهxadهای تروریستی بعضاً ضد چینی در افغانستان، چین از حضور امریکا در افغانستان و پرداخت هزینهxadهای گزاف جانی و مالی ایالات متحده منتفع گردید. چین نیز به مانند روسیه از ناامنی و بیxadثباتی در افغانستان استقبال نمیxadکند، چرا که این موضوع، موجب ضربه زدن به منافع اقتصادی پکن و نیز تهدیدات امنیتی ناشی سرایت ناامنیxadها از افغانستان به سینxadکیانگ میxadشود. به همین دلیل بود که چین در روند تقنیع طالبان برای حضور در گفتگوهای صلح و پیشبرد آن به نقشxadآفرینی پرداخت. پس از امضای توافق نامه صلح طالبان و امریکا، پکن که این توافقxadنامه را بیشتر در راستای منافع خود امریکا ارزیابی میxadکند، بر خروج مسؤلانه امریکا از افغانستان تأکید داشته است و نسبت به تبعات ناشی از این خروج هشدار داده است. پکن با آگاهی در خصوص روند پیچیده گفتگوهای بینxadالافغانی، نگاه خوشxadبینانه به این گفتگوها ندارد و از احتمال برهم خوردن روند صلح میان افغانxadها و وخامت اوضاع امنیتی افغانستان نگران است. هر چند روابط استراتژیک پکن و اسلامxadآباد در پرتو ارتباط پاکستان با طالبان میxadتواند به طور غیرمستقیم به نفوذ چین در افغانستان کمک کند. به نظر نمیxadرسد چینیxadها تمایل داشته باشند که وارد میدان بازی افغانستان شده و هزینهxadهای گزاف بپردازند، بلکه بیشتر خواهان روند چندجانبهxad با حضور کشورهای منطقه و نیز نهاهدهای بینxadالمللی مانند سازمان ملل هستند.
ارزیابی استراتژی ترامپ در افغانستان...
ما را در سایت ارزیابی استراتژی ترامپ در افغانستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:52